داستان «ریختهگری فولاد طبرستان» روایتی است از همنفس شدنِ دوازده جوانی که سرخیِ گداختهی آتش را با سبزیِ بیکرانِ جنگل های هیرکانی و سپیدیِ پاکِ رفاقتی دیرینه در هم آمیختند. آنان با تکیه بر معرفتی مشترک، از دلِ رویاهای جوانی، بنایی استوار برافراشتند تا میراثی ماندگار برای صنعت ایران زمین باشد و در برابر دیدگان آیندگان همچنان بدرخشد.
بسیاری از آن رفیقانِ همسفره، شاید به ظاهر از درگاههایِ مرسومِ آن سالهای پرالتهاب رانده شده بودند، اما در قاموسِ آنان واژهی «واماندگی» معنایی نداشت. آنان پرندگانی بودند که اگرچه عرصه آسمانِ روزگار بر آنان تنگ گرفته بود، اما شوقِ پرواز در دلشان زبانه میکشید.
این جمعِ همدل، که گام در کوره راههایی ناهموار و سنگلاخ نهاده بودند، در گذرِ چهار دهه و اندی، نهتنها از پای ننشستند، بلکه با آغوشِ باز، نفسهای تازهی رفیقانِ جدید و کارآمد را نیز به جان خریدند. آنان در زمانهای که هیاهو سکهی رایج بود، در سکوتی سازنده و آرام، بذرِ امید کاشتند و با عبور از گردنههای سختِ شکست و پیروزی، نهالِ کوچک خود را به درختی تناور بدل کردند که امروز سایهسارِ بیش از ۱۵ واحد تولیدی در سراسر ایران است. هنری که توانست در دلِ بحرانهای ضدتولید و بیثباتی، پرچمِ کارآمدی و توسعه را برافراشته نگاه دارد.
در سپهرِ جغرافیایی و فرهنگی خاورمیانه، جایی که متأسفانه خزانِ تفرقه و آفتِ «منیت»، باغهای شراکت را میخشکاند و شورِ اولیهی همدلیها اغلب قربانیِ منفعتطلبیهای فردی میشود، داستانِ «ریختهگری فولاد طبرستان» رنگی دیگر دارد.
ادامه ...