داستان«ریختهگری فولاد طبرستان» روایتی است از همنفس شدنِ دوازده جوانی که اوایل دهه شصت خورشیدی سرخیِ گداختهی آتش را با سبزیِ بیکرانِ جنگل های هیرکانی و سپیدیِ پاکِ رفاقتی دیرینه در هم آمیختند. آنان با تکیه بر معرفتی مشترک، از دلِ رویاهای جوانی، بنایی استوار برافراشتند تا میراثی ماندگار برای صنعت ایران زمین باشد و در برابر دیدگان آیندگان همچنان بدرخشد.
بسیاری از آن رفیقانِ همسفره، شاید به ظاهر از درگاههایِ مرسومِ آن سالهای پرالتهاب رانده شده بودند، اما در قاموسِ آنان واژهی «واماندگی» معنایی نداشت. آنان پرندگانی بودند که اگرچه عرصه آسمانِ روزگار بر آنان تنگ گرفته بود، اما شوقِ پرواز در دلشان زبانه میکشید.
این جمعِ همدل، که گام در کوره راههایی ناهموار و سنگلاخ نهاده بودند، در گذرِ چهار دهه و اندی، نهتنها از پای ننشستند، بلکه با آغوشِ باز، نفسهای تازهی رفیقانِ جدید و کارآمد را نیز به جان خریدند. آنان در زمانهای که هیاهو سکهی رایج بود، در سکوتی سازنده و آرام، بذرِ امید کاشتند و با عبور از گردنههای سختِ شکست و پیروزی، نهالِ کوچک خود را به درختی تناور بدل کردند که امروز سایهسارِ بیش از ۱۵ واحد تولیدی در سراسر ایران است. هنری که توانست در دلِ بحرانهای ضدتولید و بیثباتی، پرچمِ کارآمدی و توسعه را برافراشته نگاه دارد.
در سپهرِ جغرافیایی و فرهنگی خاورمیانه، جایی که متأسفانه خزانِ تفرقه و آفتِ «منیت»، باغهای شراکت را میخشکاند و شورِ اولیهی همدلیها اغلب قربانیِ منفعتطلبیهای فردی میشود، داستانِ «ریختهگری فولاد طبرستان» رنگی دیگر دارد. این مجموعه با سربلندی و عبور از دامچالههای غرور و تفرقه، به یادمانی زنده و زندگیبخش از روحِ «طبرستانی» بدل شده است؛ نمادی از ماندن و ساختن در عصری که گسستن آسانترین کار بود.
هستهی اولیهی این یاران، که عمدتاً پرورشیافتگانِ مکتبِ «دانشگاه صنعتی شریف» بودند، ثروتِ بیکرانِ رفاقتِ عمیق و ارزشهای مشترکشان را جایگزینِ سرمایههای مادیِ ناچیز کردند. آنان جوانی و دانش خود را در گروِ کاری سالم و گروهی نهادند تا ثابت کنند که میتوان با دستهای خالی اما دلهای پیوسته، کوه را جابجا کرد.
به پاسِ حضورِ پررنگِ فرزندانِ مازندران در این جمع، قرعهی نخستین خانه به نامِ دیارِ سبزِ طبرستان افتاد؛ اما این ریشه در خاکِ شمال نماند و همتِ والای «طبرستانیها» خیلی زود در جایجایِ ایرانزمین جوانه زد و واحدهای تولیدیِ متعددی را در استانهای دیگر به ثمر نشاند.
هر سازمانی، روحی دارد و شخصیتی که آن را یگانه میسازد. رازِ مانایی و تمایزِ فولاد طبرستان در این است که تار و پودِ حکمرانیاش، نه با قوانینِ خشک و عناوینِ سردِ سلسلهمراتبی، بلکه با رشتههای نامرئی اما مستحکمِ «رفاقتهای قدیمی» بافته شده است.
اینجا فراتر از یک شرکت، یک «کلونی» زنده و یک پیکرهی واحد است؛ جایی که در آن، منافعِ جمع و خیرِ سازمان، همواره بر سودایِ فردی مقدم است. در این مکتب، پیروزی تنها زمانی شیرین است که سهمِ همگان باشد؛ تلاشی مقدس برای تحققِ رویایِ «برد-برد» در دنیایی که متأسفانه به بازیهای «برد-باخت» خو گرفته است.